داستان نویس خلاق یا خلاقیت در داستان نویسی؟

نویسندهٔ خلاق، میدان دیدش فرا‌تر از آدم‌های معمولی است. او برای اینکه بتواند بنویسد، عادت کرده است به خوب نگاه کردن و خوب گوش دادن. همین وجه تمایز وی از انسان‌های معمولی، نشات گرفته از خلاقیت اوست که از این رهگذر، هم لذت می‌برد، هم متحمل رنج می‌شود. گاهی با شخصیت داستانش گریه می‌کند و برخی اوقات با او می‌خندد. تمامی حواس خود را به کار می‌گیرد تا بتواند آن احساس راستین موجود در ذهن و جان شخصیت داستانش را به مخاطب منتقل کند.
چگونگی پرداختن به داستانی که مفاهیم روان‌شناختی انسان را متجلی سازد، بستگی دارد به نوع نگاه داستان نویس و شناخت وی از پیرامون خود. آنانی که با تفکر خلاق، مبادرت به این مهم می‌نمایند، شاخصه‌هایی را در داستان خود در نظر می‌گیرند که در‌‌‌ همان نگاه اول متوجه توانمندی قلمشان می‌شویم.

این گونه نویسندگان، وقتی در مقابل آینه‌ای تمام قد به تماشای خویش می‌ایستند در وهلهٔ نخست خویشتن خویش را باور می‌کنند. سپس، با استفاده از روان‌شناسی شخصیت و روان‌شناسی اجتماعی، مخاطب‌شناسی را نیز فرامی گیرند تا با توجه به موارد یاد شده، عناصر داستان را به صورتی قابل لمس در جای جای داستان بنشانند.
این تجربه‌ها، آسان به دست نمی‌آید. برای رسیدن به چنین موهبتی، بار عاطفی توام با احساس و ادراک لازم است. ذهن توانا و خلاق است که تسلسل زمانی به وجود می‌آورد و هدفی مشخص در رو به رو شدن با درون مایهٔ داستان و شکل دادن به آنچه باید در ظرفی ریخته شود. ظرفی که با مظروف هماهنگی و هم خوانی داشته باشد.


 در این می‌ان، پرداختن به مناسبات روابط انسانی فرد با فرد. فرد با اجتماع و برون فکنی درونیات شخصیت‌ها را زمانی موفق خواهد شد که به پایگاه و جایگاه اجتماعی آنان واقف باشد و با وحدتی که در ربط منطقی اجزای داستان خود به وجود می‌آورد «تاثیری متفاوت بر روی خوانندگان بگذارد.

نقش زبان نیز در داستان از اهمیت ویژه‌ای بر خوردار است. زبانی که در آن، هیچ گونه تکلف به کار نرفته باشد. زبانی که ساده نویسی را رعایت کند و علاوه بر آن کوتاه نویسی را مد نظر قرار دهد. اصولا «کوتاه و ساده نویسی» کار هر کسی نیست. تجربه می‌خواهد و به کارگیری ذهن خلاق. چنین نویسنده‌ای قادر به ایجاد ارتباط با مخاطب خویش می‌باشد. ارتباطی که موجب رغبت در ادامه دادن داستان از سوی خواننده شود تا بتواند دنیایی را که در داستانش آفریده به خوبی به او نشان دهد. نشان دادن یعنی به تصویر کشیدن آنچه که او با زبانی پیراسته، تجسم بخشیده تا به شکلی هدفمند، خواننده را به آنجا ببرد.
داستان نویس خلاق به آفریدن مکان و یا شخصیت‌هایی که لازم است آن‌ها را به خواننده معرفی کند، باور دارد. سر در گم نیست. شاید برای انتخاب بهترین‌ها برای چنین آفریدنی، دنیای ذهنی‌اش آشفته شود، اما سرچشمهٔ همین آشفتگی نیز، ذهن خلاق اوست. چرا که چنین حالتی تا زمانی دوام دارد که برای باز آفرینی مکان و شخصیت‌ها کوشش می‌کند. این تخیل قوی است که موجب عینیت بخشی به ذهنیت می‌شود.
گابریل گارسیا مارکز، گفته است: «روزی که متوجه شدم از تنها چیزی که واقعاً از آن لذت می‌برم، داستان‌سرایی است، تصمیم گرفتم همهٔ چیزهای لازم برای تامین و تعمیم این لذت را فراهم کنم، به خودم گفتم:» این مال من است «! هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تواند مرا وادار به پذیرش یا انجام کار دیگری بکند».
 اگر با دقت و تیز بینی عبارت را بخوانیم، متوجه دو نکتهٔ مهم می‌شویم. یکی اینکه اگر از چیزی لذت می‌بریم، انگیزهٔ کافی برای انجام آن داریم و بی‌هیچ احساس خستگی برای نیل به مقصود در راهی قدم می‌گذاریم که می‌دانیم با طبیعت ما، سازگاری دارد. به بیان دیگر، کاری می‌کنیم که از آن لذت می‌بریم. دیگر اینکه هیچ کس نمی‌تواند جلوی حرکت راهی را که در آن گام نهاده‌ایم، بگیرد. نکتهٔ اساسی حرف مارکز، در همین ایستادگی است.
اما دستیابی به چنین مهمی، فقط در علاقه و خواستن می‌سر نمی‌شود. باید خمیر مایه‌ای داشته باشیم که به آن می‌گویند استعداد. برای بروز استعداد، آنچه می‌تواند مسیر ما را روشن کند، بهره گیری از ایجاد کردن است. ایجاد چیزی که تاکنون نبوده است. چگونگی محقق شدن این امر، برمی گردد به نوع تفکر ما که ببینیم کجا ایستاده‌ایم و کجا می‌خواهیم برویم. «مولانا» می‌گوید:
ای برادر تو همه اندیشه‌ای مابقی از استخوان و ریشه‌ای
گر بُوَد اندیشه‌ات گل گلشنی ور بُوَد خاری، تو هیمهٔ گُلخنی

بنابراین برای اینکه منِ نویسنده بخواهم ایجاد کنم، اندیشه‌ای نو، حرکتی نو و راهی نو را باید برگزینم تا به ایجاد کردنی که از آن حرف می‌زنم دست یابم. اینجاست که می‌فهمم نقش خلاقیت در داستان نویسی چیست. اینجاست که نقب می‌زنم به هزارتوی وجودم تا ببینم چه دارم تا به مدد آن از عنصر خلاقیت استفاده کنم و دنبال روزمرگی نباشم، بلکه با باور به پتانسیلی که دارم، بیایم و آنچه را می‌خواهم متجلی سازم.
 باور من این است که بیش و پیش ازفراگیری فن نویسندگی، گوش کردن و نگاه کردن است که اهمیت دارد. تقویت گوش و چشم برای بهتر گوش کردن و بهتر نگاه کردن، منجر به خلاقیت می‌شود. عنصری که اگر نویسنده به آن توجه کند، شاهکار می‌آفریند. به عنوان مثال، وقتی داستان «لانه» نوشتهٔ فرانتس کافکا را می‌خوانیم؛ متوجه خلاقیت شگرف وی در دستمایه‌ای که از آن سخن رفت؛ می‌شویم.

مهم، استفاده از خلاقیت در داستان نویسی است و اگر منِ خواننده فاقد درک چنین انگاره‌ای باشم، معلوم است که نمی‌توانم ارتباطی با داستان برقرار کنم. به نظر من، داستان و نحوهٔ نگارش و ساختار آن خط کش اندازه گیری نیست که بتوانی بگویی اگر تا این حد نوشتی یعنی مطلوب می‌نویسی. کار برد واژگان و دنیایی که هر نویسنده برای خود دارد، می‌تواند تعیین کننده باشد، نه فرمول وار چیدن عناصر داستان. البته به هبچ وجه منکر عناصر اصولی داستان نیستم، اما بدان معنا نیست که چارچوب تنگی برای خودم بسازم و بگویم این است و لاغیر. بنا بر این، نوع نگاه من به چگونگی داستان مهم است. یادمان باشد که نویسنده، راه را نشان نمی‌دهد، بلکه بار معنایی کلمات و جملات است که نشان دهندهٔ مسیر است.
نویسندهٔ خلاق با استفاده از فضا سازی و بهره گیری از واژه‌هایی به جا، می‌تواند در خلق عناصری مانند: عشق، باران، آسمان و.... تصویر سازی را در ذهن خواننده به وجود آورد. اما به گونه‌ای که به او، حق انتخاب بدهد. مثلا خواننده، اجازه داشته باشد بارانی را که خودش دوست دارد - شکل و اندازهٔ قطرات آن را مجسم کند - ببیند نه بارانی که به وی تحمیل شود. با این همه فراموش نکنیم که هنرمند، حساس است. هنرمند، جوری می‌بیند که مختص خودش است. هنرمند، بی‌واسطه با جهان گسترده و پیچیدهٔ هنر، ارتباط بر قرار می‌کند. هنرمند، دیگرگونه می‌بیند و دیگر گونه می‌اندیشد و دیگر گونه گوش می‌کند. آنسان که صدای پرنده را از بال‌هایش تشخیص می‌دهد و آواز قمریان عاشق را زیبا‌تر از دیگران، می‌شنود. هنرمند، سایه روشن را می‌شناسد. دلگویه‌هایش را دوست می‌دارد و دوست‌تر می‌دارد که آن‌ها را به گوش آدمیان برساند تا اگر لذتی هست، به همگان برسد. ‌گاه این دلگویه‌ها را قلمی می‌کند و زمانی به تصویر می‌کشد.
داستان نویس و فیلمساز نیز همچون دیگر هنرمندان از این قاعده مستثنی نیستند. آنان می‌توانند با خلق داستان یا فیلم، انتقال دهندهٔ این حساسیت‌ها و آفریدن‌ها باشند. نکتهٔ مهم دیگر اینکه هنرمند واقعی و خلاق به دنبال سرگرم کردن مخاطب نیست. به این نکته دقت کنیم:
 «سرگرمی برای تخلیه ذهن است، حال آنکه ادبیات جدیت دارد و می‌خواهد ذهن را از تهی‌شدن نجات دهد و حتی به دغدغه‌های ما می‌افزاید».
در یکی از نقد و بر رسی‌ها یم روی یکی از رمان‌ها، عنوان کرده‌ام که اگر نویسنده‌ای دست به یک سوژهٔ تکراری زد، زمانی موفق می‌‎شود بار چنین تکراری را به مقصد برساند که در دل این تکرار شدن‎‌ها، حرف تازه‎ای بزند. مهم این است که اگر موضوعی تکراری را بر می‌‎گزینیم، همراه ایجاد کردن اندیشه‎ای نو باشد.

چنین نگاهی از درون به پیرامون و دیگر پدیده‌ها، یعنی تفکر واگرا داشتن. در چنین اثری است که خواننده می‌تواند نقش گوش و چشم را به خوبی ببیند. وقتی می‌گویم گوش کردن، مراد صرفا شنیدن نیست. چون شنیدن بر می‌گردد به حس شنوایی ما. اما گوش کردن چیزی فرا‌تر از شنیدن است. گوش کردن به مفهوم دقت کردن است برای اینکه صدا‌ها، حتی وزش آرام نسیم یا خش خشِ حرکت یک مورچه بر کنارهٔ دیواری ترک خورده را بتوانیم به خواننده منتقل نماییم. یعنی وقتی تصویری از باران در داستان می‌آفرینیم، صدای موسیقی باران را به گوش خواننده برسانیم.
مثال یاد شده می‌تواند در مورد نگاه کردن نیز مصداق داشته باشد. یعنی جوری بنویسیم که خواننده، بارش باران را ببیند. باورش شود که دارد باران می‌بارد. پرداختن به چنین موضوعی، فقط مربوط به دانستن فن نویسندگی یا قواعد دستوری نمی‌شود. بلکه مربوط است به آفریدن باران بر روی صفحهٔ کاغذ به طوری که مخاطب، قطرات باران را بر روی پوست بدنش حس کند و صدای آن را بشنود.
وقتی گابریل گارسیا مارکز می‌گوید: «مردم دنیا به دو گروه تقسیم می‌شوند: کسانی که می‌توانند داستان‌سرایی کنند و آن‌هایی که نمی‌توانند. به عبارت دیگر و در مفهومی گسترده‌تر، کسانی که خوب می‌فه‌مند و آن‌هایی که بد می‌فه‌مند»، بی‌شک قصد اهانت به کسی را ندارد. او می‌خواهد بگوید آن‌هایی که می‌توانند داستان سرایی کنند، کسانی هستند که شایستگی نویسندگی را دارند و این گونه افراد، نگاه متفاوتی دارند که دیگران ندارند.
 چنین داستان سرا‌ها یی، کسانی هستند که نیروی ایجاد کردن دارند. قدرت خلق یک داستان که از آغاز تا پایان، جای پای نویسندهٔ خلاق را بینیم. بنابراین، داستان نویس خوب شدن؛ صرفِ یادگیری قواعد و الفبای نویسندگی نیست؛ بلکه خوب گوش کردن و خوب نگاه کردن است که می‌تواند ما را به وادیِ خلاقیت رهنمون باشد.


با ما در تلگرام همراه باشید

honar_tajrobe@
https://telegram.me/joinchat/BUfvYT1k7SJYjdtp9WB7dQ