بیوگرافی:

علی اکبر کرمانی نژاد هستم. متولد 1339 کرمان
از سیزده‌سالگی و با تئاتر وارد هنر شدم. قبل از انقلاب هنرپیشه استخدامی فرهنگ و هنر کرمان بودم.
بعد از انقلاب نتونستم با تاتر کنار بیام مشغول نوشتن و خواندن شدم
#مجموعه #کتابهای منتشر شده از استاد #علی کرمانی نژاد :point_down::point_down:

مجموعه #شما_چیزی_گم_نکردین" سال 83-
مجموعه " این دوباره خندید "سال 86-
گردآوری مجموعه داستان نویسندگان کرمان با نام "#خواب قالیچه چپ می‌زند" - گردآوری " #ابرهای خاک خورده سال 90-
رمان #سیلان دختر کولی چاپ 90 در انگلستان- گردآوری مجموعه #باغ فتح‌آباد سال 94-
سه رمان نوجوان زیر چاپ دارم.
رمان "جادوی هزار پرنده" جزء 15 رمان برتر ایران شده است

مصاحبه

مجری مصاحبه: مصطفی معماری نیا

- از استاد خواهش دارم باب سخن را بگشایند.

استاد: نمیدونم چی بگم و با این جور مقولات آشنایی ندارم.  همینقدر بگم، از وقتی الفبا را شناختم می‌خوانم و هنوز هم همان بچه‌گی‌ها را دارم که سرشار از کنجکاوی تجربه است و سر به هر دیواری می‌زند.
  - جناب کرمانی،شرح حالی از شما در گروه ارایه شد.برای آشنایی دوستانی که نبودند، لطفا به اختصار از شرح حال خود بگویید.کتابهایی که نوشته اید:

استاد: متولد فروردین 39 هستم. اما شناسنامه‌ام اول اسفند سی هشت است، پدرم بنا و مادرم خانه‌دار و از روستاییان مهاجر به کرمان بودند. در حاشیه‌ی شهر بزرگ شدم.  و همیشه مدعی هستم که هویتی ندارم. یعنی نه شهری هستم که حال و هوا فرهنگ شهر در من نهادینه شده باشد و نه دهاتی. بلکه یک حاشیه نشینم و بس.
     از سیزده سالگی وارد جرگه‌ی هنر شدم. تا قبل از انقلاب بازیگر استخدامی فرهنگ و هنر کرمان بودم. بعد از انقلاب بنا به     شرایطی که به وجود آمد گوشه‌نشینی اختیار کردم و بالطبه به نوشتن رو آوردم.
-جهت آشنایی دوستانی که فرصت مطالعه کتاب ایشان را نداشتند شرحی مختصر از داستانهایشان را ارایه میکنم تا آشنایی محتوایی با داستانهایشان پیدا کنید.

استاد : اولین کتابم که روی نت هست( شما چیزی گم نکردین را در سال 83 چاپ کردم.و تا به حال نوشتنم ادامه دارد
این شرح داستانهای کتاب اول ایشان به نام" شما چیزی گم نکردین" می باشد.
     
  - اولین داستان راوی کودکی یست که به صورت سیال ذهن,ماجرای زایمان مادر را به روایت میکند. نگران و غمگین      از  مردن مادر.سر خشت اشاره به زایمان های قدیمی دارد,. مادرانی که سر زا می روفتند. " من دزما" همان آل است که به اعتقاد بعضی سر بچه را می خورد.
اسم داستان بجا آورده شده. نویسنده جاهایی از آن را محلی و محاوره گفته و باقی جاها را زبان معیار. این خوانش را کمی سخت می کند.

استاد : لطفا شما سوال کنید تا بتونم حضور ذهن پیدا نمایم و زیاده گویی نکنم.