جلسه نقد و بررسی داستان زیباترین غریق دنیا 
1394/8/6*************************************************************************************
ترجیح می دهم به جای نوشتن نقد بر این داستان، تحلیل یکی » زیباترین غریق دنیا « در مورد داستان کوتاه از دوستان منتقد را که به نظر می رسد در سال 4983 به عنوان تحقیق پایان ترم کلاسی نوشته است، تقدیم کنم.
این روند را از آن جهت که برای آشنایی با نخستین نوشته های نقد یک منتقد و همین طور آشنایی با او کارآمد است، مناسب و مفید می دانم
نویسنده ی این مقاله، منتقد و مدرس ادبیات داستانی و داستان نویس مقیم تهران است؛ و ،» فرحناز علی زاده «
اما نقد ایشان:
ذهنیت مردم امریکای جنوبی تا حدود زیادی با فرهنگ اسطوره ای عجین است.آنان اسطوره های بومی و
باورهای خود را دارند؛ باور هایی که با واقعیت های روزمره و امروزی ادغام شده و جهانی دگرگون را رقم زده است.
"گابریل گارسیا مارکز" نویسنده ای برآمده از این فرهنگ است. جهان داستانی او را عجایبی شکل داده اند
که رنگ حقیقت به خود گرفته و باور پذیر شده است.عجایبی که جهان غیب و عین را یکی کرده است.
"مارکز" اصولا زبانی قصه گو دارد.نوشتن داستان برای او به مثابه گفتن آن است. این روش می تواند
ریشه در سنت فکری و فلسفی او، و مردم امریکای لاتین داشته باشد که همواره گفتار را از نوشتار برتر
دانسته اند و ذهنیتی قصه گو دارند.
داستان " زیباترین مرد مغروق جهان " با ژانر رئالیسم جادوئی از نوع داستان های اسطوره ای است که
شخصیت اصلی داستانی اش را، برتر از انسان های دیگر قرارمی دهد. داستان با دیدگاه دانای کل، دیدگاهی
که در شیوه ی قصه گویی مرسوم است؛ بیان می شود.
کانون روایت متن بیشتر بیرونی است و خواننده کمتر از انگیزه ها و دغدغه های شخصیت ها با خبر است.
داستان، بیشتر گفتار محور است و به شیوه ی نقالی بیان می شود. زمان تاریخی داستان مشخص نیست؛
زمان تقویمی و جاری داستان حدودا یک شبانه روز را، در بر می گیرد.
داستان دارای مقدمه بسیار کوتاهی است و نویسنده سریع به عدم تعادل داستانی که همان پیدا شدن مرد
مغروق است، اشاره می کند.عنصر اصلی اثر، مضمون آن است. مارکز به وسیله ژانر رئالیسم جادوئی با
کمک ساختار شکنی اصول کلاسیک، دست به تقدس زدایی می زند و به گونه ای به خواننده می فهماند که
اساطیر، تنها زاده ی عقل ناقص و بی منطق آدمی است.