استاد مرتضی حسینی :
در خدمت دوستان هستم برای بحث هایی که در کارگاه نقد نمی شود مطرح کرد اگر دوستان نکته ای دارند یا مسئله ای است یا دغدغه ای که دوست دارند مطرح شود در خدمتم.

سوال :
شروع نوشتن یک رمان چگونه است؟
استاد:
نوشتن رمان و داستان کوتاه یک تفاوت هایی دارد به خصوص در مرحله خلق و آفرینش.

مثلا شما برای نوشتن داستان کوتاه لزوماً موظف نیستید که از ابتدا با یک طرح کامل آغاز کنید. ابتدا طرح را بنویسید و بعد بروید سراغ نوشتن

داستان کوتاه. چه بسا خیلی از اوقات با یک جرقه درباره یک اسم یا یک شخصیت یا یک جمله یا حتی یک رخداد شروع می کنید داستان کوتاه نوشتن را و در ادامه داستانتان خلق می شود.

گرچه من خودم معتقدم اگر کسی می خواهد داستان کوتاه خوبی بنویسید دست کم باید ایده جنینی داستانش را قبل از شروع به نوشتن حتما

بنویسد. تا تکلیفش مشخص باشد که آغاز و میانه و انتهای داستان چه می شود.

حالا این داستان در طول نوشتن تغییر می کند ولی این ایده کمک می کند که از مسیر خارج نشود. داستانش را ناتمام و ناقص نگذارد.

خیلی از ماها داستان های متعدد ناقص و نیمه تمام داریم روی دستمان چون فقط یک جرقه بوده و ادامه اش را نتوانستیم خلق کنیم.

در رمان قضیه طور دیگری است.

شما در مرحله اول ایده را در ذهن می پرورانید. به یک موضوعی علاقمند می شوید که داستانش را بنویسید.ایده سه خطی یا همان ایده جینینی اش را می نویسید. بعد می روید سراغ طرح.

ببینید کارگاههای رمان نویسی اصلا شرط مقدماتی ورودش داشتن طرح است. هم جناب شهسواری هم جناب احمد دهقان و هم دیگر اساتید.

این طرح در رمان می شود همان سناریو و فیلمنامه و پیش تولید در سینما.

شما هرچقدر این پیش تولیدتان را خوب و قوی کار کنید رمانتان کمتر دردسر و چالش دارد و بهتر و راحتتر نوشته می شود.

در مرحله نگارش شما فصل بندی و جزئیات و شخصیت پردازی ها و دیالوگ و اینها را اضافه می کنید ولی مهمترین مرحله نوشتن طرح رمان است و

خیلی وقتها این کار به سود نویسنده است.

چون بعضی نویسنده ها بدون داشتن طرح می نویسند و بعد از نوشتن صد صفحه تازه متوجه می شوند مسیر را اشتباه آمده اند و این موضوع

قابلیت و کشش رمان شدن را ندارد.

راه را اشتباه آمده اند... اینجا عوض کردن راه خیلی ضدمه می زند و انرژی را هدر می دهد

ولی در طرح شما پیش از صرف انرژی های بیش از ازاندازه به کاستی های کارتان آگاه می شوید.

حالا خود طراحی طرح و بعد نگارش اینها مباحث مفصل دارد که بماند. همین مقدار خلاصه از من داشته باشید.


سوال:
آیا یک داستان کوتاه نویس
می تواند، رمان نویس موفقی باشد.
ویا بالعکس؟
وبرای این که بتوانم در هر دو زمینه موفق باشم
اولویت با کدام است.؟
یعنی اول داستان کوتاه را
یاد بگیرم؟
یا برعکس از رمان شروع کنم.
استاد:
به این معنا که اگر تصور کنید داستان کوتاه نوشتن مقدمه ی رمان نویسی است یا رمان نویسی مقدمه داستان کوتاه نویسی است، مثل تصور

نادرستی که درباره سینما دارند که فکر می شود فیلم کوتاه مقدمه و پل است برای رسیدن به فیلم بلند یا اینها، درست نیست.

ولی این را هم می توانم بگویم که یک رمان نویس نمی تواند صرفا با توجه به تجارب رمان نویسی اش بشود یک داستان کوتاه نویس خوب.

از آن طرف داستان کوتاه نویس وضعیتش بهتر است. یعنی این داستان کوتاه نویس می تواند با استفاده از یک سری شگردها و تکنیکهای داستان

نویسی رمانی خلق کند ولی برای اینکه رمان نویس موفق بشود باز لازم است یک سری مسائل را بیاموزد.

موفقیت یک داستان کوتاه نویس در رمان نویسی به مراتب بیشتر است از یک رمان نویس در داستان کوتاه.

علت هم دارد.

چون رمان یک روایت بلند است با روایتهای فرعی متعدد و شخصیتهای فرعی.

کسی که با این قالب مانوس باشد و قالب داستان کوتاه را نیاموخته باشد صرفا به اتکای رمان نویسی اش نیم تواند این روایتهای بلند را کوتاه کند.

حالا این سوال پیش می آید که این همه رمان نویسان خوب و مهم و شاخص در دنیا داریم اینها که داستان کوتاه هم می نوشتند.

ااینها چه می شود؟ جواب این می شود که باید دوره داستان نویسی را ببنیم و اتفاقاتی که در داستان افتاده.

رمان به لحاظ تاریخی قدمت دارد بر داستان کوتاه. دو برابر داستان کوتاه عمر دارد.

کوتاه نویسی از دل همین رمان و داستان بلند درآمد اما همه رمان نویسها که این توانایی را ند اشتند

یک عده ی کمی پیدا شدند مثل موپاسان و آلن پو و تولستوی و ....

از طرفی دیگر وقتی جلوتر می آییم می بینیم بخش قابل توجهی از اینهایی که هم رمان می نویسند و هم داستان کوتاه نمی گویم همه بلکه بخش قابل

توجهی کسانی هستند که در داستان کوتاه موفق ترند.

آنهایی که با رمان شروع کرده اند کمتر در داستان کوتاه شاخص شده اند،مثلا کورت ونه گات را ما با رمانهایش می شناسیم نه داستان کوتاه.

یا اسکات فیتزجرالد هم همین طور گرچه جرالد داستان کوتاه هم دارد.

داستان کوتاه برای خودش استقلال دارد و می تواند نیازهای شما را جواب بگوید اما اگر دوست دارید هم رمان بنویسید و هم داستان کوتاه، توصیه می کنم اول

داستان کوتاه را خوب بیاموزید و بعد به سراغ آموختن رمان بروید.

سوال:

داستان مستند با داستان  رئال چه تفاوتی دارد

اولا باید تعریف کنیم داستان مستند یعنی چی؟

اصلا داستان مستند داریم؟

اگر تعریفمان از داستان مستند داستانی باشد که مبتنی بر مکتبهای تاریخی و عصری باشد و بن مایه های واقعیتش بیشتر از عنصر تخیلش باشد، مثل داستان

تاریخی، می توانیم راحت تر درباره تفاوتش با رئال بگوییم.

ما در تقسیم بندی ادبیات روایی مدرن دو نوع روایی داریم: داستان و ناداستان.

ناداستان نوعی از ادبیات روایی است که عنصر واقعیت در آن خیلی مهم است و اصل می باشد و نویسنده اجازه ندارد یا کمترین مکان تصرف در این واقعیت را دارد.

اگر در این واقعیت تصرف کند متهم می شود به جعل و تحریف. تاریخ، خاطره، سفرنامه و اینها جزو همین نوع ادبیات روایی هستند.

اما در مقابل ادبیات داستانی یا داستان. واقعیت خارجی برایش خیلی کم اهمیت تر است و اولویت بر تخیل است.

ولی بسته به ژانر فرق می کند.

برخی از ژانرهای داستانی به واقعیت پایبندتر اند و در آنها اهمیت پیدا می کند مثل ژانر تاریخی.

یا ژانر گزارش داستان، و نظایر آن.

درواقع یک رخدا بیرونی داریم که داستان می خواهد بازتاب آن باشد و در عین حال به آن پایبند باشد.این نوع داستان عملا یک داستان رئال هم محسوب می

شود.

ولی دخالت عنصر تخیل در آن به حداقل رسیده است.

اما در داستان رئال، ما واقعیتهای بیرونی را داریم و روایت داستانی اش می تواند پایبند به آنها باشد و آنها را تا حدودی حفظ کند و می تواند پایبند نباشد.

عنصر تخیل دخالتش زیاد باشد ولی این زیادی هم به گونه ای نیست که فانتزی یا تخیلی شود بلکه شبیه سازی واقعیت بیرونی است با مختصات مطلوب نویسنده.

رابطه  و نسبت عام و خاص مطلق دارند. هر داستان مستندگونه ای که مدر نظر شماست رئال است ولی هر رئالی مستند نیست.

سوال:
همه موضوعات برآی نوشتن داستان به نوعی تکراری شده... شما با باز آفرینی داستان ها ولو اینکه این کار هم در پاره ای از کتاب ها داره انجام میشه موافقید؟

استاد:

هم با بازآفرینی موافقم و هم اینکه در عین حال با این گزاره مخالفم که همه موضوعات تکراری شده پس از سر تکرار به سراغ بازآفرینی بروم. البته بازآفرینی را

باید معنا کنیم.

اگر منظور از بازآفرینی اقتباس است موافقم. ببینید ژرژ پولتی درباره موضوعات می گوید همه موضوعات تکراری شده و تمامشان را می شود در 36 وضعیت

نمایشی خلاصه کرد.

برخی دیگر این را به نه وضعیت خلاصه می کنند. ولی این وضعیتها می شود قالب.

الگوها! اما هر نویسنده ای با توجه به نگاهی به زندگی دارد یک بخشی یا یک قرائتی یا یک زاویه ای از زندگی را در آن موضوع بیان می مند.

این تکرار نیست. تازگی این در نگاهی است که نسبت به این موضوع نهفته است.

ولی از آن طرف. این نکته را به شدت موافقم و قائلم که ما نسبت به بازآفرینی قصه ها و روایتهای داستانی کهن خودمان کم توجهیم.

و توجه به آنها می تواند سکوی پرش نویسنده شود.

چرا؟

چون یک، خوانندگان و مخاطبان با آنها نوستالژی و خاطره دارند؛ دو، روایتشان آماده است و خلاقیت نویسنده را می طلبد تا در قالب داستان مدرن ارائه کند.

این نوع نگاه متفاوت می تواند شما را به سبک برساند. راستی یک نکته را در همین ارتباط عرض کنم.

ما دو چیز داریم: بازنویسی و بازآفرینی.

آن چیزی که در خیلی موارد صورت می گیرد در اطراف ما بازنویسی هستند نه بازآفرینی. بازنویسی فقط نثر اثر را عوض می کند و به ساختار اصلا دست نمی

زند. و جایی برای خلاقیت نمی گذارد. ولی بازآفرینی یا اقتباس در سطوح مختلف انجام می شود حتی در سطح ساختار. بازنویسی را اصلا جزو داستان نویسی

نمی توانیم تلقی کنیم. این کار را هر ویراستاری می تواند بکند.

سوال:
یه سوال دارم. چرا همه مدرسان داستان نویسی فقط میگن چطوری بنویسیم. چرا کسی نمیتونه بگه چی بنویسیم

استاد:

اتفاقا این طور نیست که نتوانند بگویند چی بنویسید. ولی اصل اولیه در آموزش یاددادن چگونگی انجام کار است نه غیر آن.

اتفاقا در فضای دور و برتان دقت کنید کم نیستند کسانی که به شما می گویند چه بنویسید.... اصلا از شما می خواهند که آن چه را آنها می گویند بنویسید.

ولی نویسنده باید هنر نوشتن را از دیگران بیاموزد و فکر و اندیشه خودش را ارائه کند

در تاریخ ادبیات دنیا نگاه کنید ببینید آنهایی که شاخص شدند و ماندگار آنهایی بودند که صدای خودشان و نگاه خود


شان را در داستان جاری کردند نه آنهایی که حرف دیگران را نوشتند. خواهش می کنم. فقط یک نکته را در جمع بندی بگویم که من در این وضعیت ترجیح می

دهم چند کار کنم

نخست: راهنمایی درست علاقمندان به داستان. از همان اول تاکید می کنم داستان نویس نمی شوید مگر اینکه در کنار یادگرفتن مهارتهای نوشتن داستان های خوب هم بخوانید. کم نخوایند زیاد. از همه جای دنیا. و بعد باید قله را ببینید.

در کنار مهارت نوشتن و خواندن باید زیست داستانی هم داشته باشید.

یعنی داستان بشود اولویت زندگی شما. دست کم یکی از اولویت ها و به همه چیز نگاه داستانی داشته باشید. و سعی کنید خوب ببینید.

کار دیگری که می کنم این است که خودم را به بیشتر خواندن عادت بدهم و این که بدون تعصب و با وسعت دید بخوانم .

کار سومم هم این است که بنویسم. سعی کنم چیزی خلق کنم که متفاوت باشد با دیگران و نزدیکتر باشد به ایده آلم.

البته هنوز راه بسیار دارم و زمان لازم دارد ولی در همین مسیرم

سوال :
آیا چخوف پدر داستان کوتاه هست؟

چخوف پدر داستان کوتاه نیست. ولی یکی از بهترین نویسندگان داستان کوتاه دنیاست.

ما در تاریخ ادبیات دو نفر را به عنوان پدر داستان کوتاه می شناسیم: ادگار الن پو و نیکولای گوگول.

چخوف را البته برخی البته می گویم برخی پدر داستان کوتاه مدرن تلقی می کنند اما هنوز عمومیتش را ندیده ام.

ممنون و سپاس از اینکه تا این ساعت همراه بودید و تحمل کردید. شبتون بخیر باشه