جلسه‌ی ششم آموزش داستان نویسی، استاد مانی مهرآور

عنوان: گفت‌و‌گویی درباره‌ی نادر ابراهیمی، و ابزاری به نام اندیشه در داستان‌نویسی


شب‌های گذشته، با یکدیگر درباره‌ی تعدادای از نویسندگان، که هر یک از آنها ویژگی‌هایی داشتند، گفت‌و‌گو كردیم، و به چند ویژگی  بارز در مورد هر یک از نویسندگان پرداختیم. از تغییر در لایه‌ی خیال، از سادگی، از جابه‌جایی در زمان درون داستان، از مدیریت در پرداخت اطلاعات، و در مرور داستان از چیزی به نام دکوپاژ در خلق یک اثر نام بردیم.

 اما نادر ابراهیمی، نویسنده‌ای صاحب سبک، دارای خلاقیتی قابل قبول. اجازه دهید ابتدا به تکرار یک موضوع پناه ببریم؛ 

گفتیم هنرمند یک زبان را برای گفتن انتخاب می‌کند. حال نقطه‌ی مقابل چیست؟ اندیشه‌ی یک هنرمند. هنر به تنهایی زبانی‌ست جهانی، یا بومی. به سادگی می‌شود گفت هنر در هر مرحله‌ای که باشد بدون حضور درک، پایش اندیشه و خرد چیزی جز سرگرمی کودکانه نخواهد بود. آنچه هنرمند را به مواجهه با مخاطب و جهان پیرامونش می‌كشاند و راز ماندگاری یا عدم ماندگاری او خواهد بود هیچ‌چیزی  جز خرد، اندیشه و دانسته‌ی او نیست. اندیشه، هم‌پای پیرنگ نیست، همپای تم نیستهمپای شخصیت، دیالوگ و زمان نیست. همه‌ی ابزار هنرمند، در هر یک از هنرها، انتقال اندیشه‌ی هنرمند است! فاصله‌ی میان ابزار هنری هر هنرمند و اندیشه‌ی قابل انتقال او همان فاصله‌ای است که میزان ماندن، سقوط یا بی‌شتاب بودن یک هنرمند را مشخص می‌کند. مگر می‌شود از عشقی بگویی که فهمی از آن نداری، مگر می‌شود از ظلمی بگویی که فهمی از آن نباشد! حال با توجه به این ویژگی، یعنی  داشتن اندیشه، پیرامون آنچه از آن قلم می‌زنیم، نامی از نادر ابراهیمی را به زبان می‌آوریم. او ابزار را می‌شناسد، زمان را چون دیگران، پیرنگ را چون دیگران، واژه را چون دیگران و هر چه که نام ابزار دارد، اما نادر ابراهیمی، به هر دلیل، خودخواسته، بیش از هر ابزار دیگری اندیشه و شناخت خود را افزوده، آنچه قرار است از پیرامونش بگوید یا بنویسد را شناخته.

 می‌خواهم جرأت کنم و بگویم اگر اندیشه نباشد، تمام ابزار دیگر به اندازه‌ی خسی بر روی آب هم ارزشمند نیست، پس هر یک از ما در کنار یادگیری ابزار باید، باید، باید بر اندیشه و خیال و شناخت خود بیفزاییم. نادر ابراهیمی در آنچه نوشته بیش از هر موضوع دیگری از اندیشه‌ی خود به بهترین شکل که می‌توانسته حرف زده، و گاهی چقدر درست!

 دسترسی به زندگی‌نامه یا آثار او ساده است، پس نیازی نیست من و شما وقت بگذاریم و تولد یا مرگ یا آثار او را در این فرصت کم تکرار کنیمبدانیم او اندیشه، تغییر در زمان، یا روایت موازی و کار کودک را در تجربه خود به‌خوبی دارد. آنچه از او آموخته‌ام این است: هنرمند بی‌اندیشه، کتابی است با صفحه‌های خالی، سازی است بی‌زه، سینمایی‌ست که جز برفک از آن دیده نخواهد شد.

با احترام  به وقت و لطف و تلاش شما، کفایت گفت.

 

 

پرسش و پاسخ

پرسش: به نظرتون نوشته‌های ایشون {نادر ابراهیمی} زیادی ساده و دور از کشاکش و چالش نیست؟

پاسخ: سادگی ایراد کدام هنر است؟ سادگی خود می‌تواند مسیر مشخص هنرمند باشددر معرفی شل از سادگی او به‌عنوان ویژگی نام بردیم. مخاطب شل دنبال سادگی و عمق قلم شل است، پس تصورم بر این است، نه سادگی، و نه کم بودن آنچه شما کشمکش می‌نامید، هرگز ضعف یک اثر نیست، نوع زبان انتخاب شده‌ی هنرمند است. اضافه کنم، نقد و شناخت یک اثر، و هنرمند پشت آن اثر، هر گز به معنای جنگ با او نباید باشد.

 

پرسش: استاد به نظر شما استفاده از آرایه‌های ادبی زیاد و استعاره و سخنان حکیمانه و قطعات ادبی آیا در روند داستان اخلال بوجود نمی‌آورد و سیر داستان را به‌کندی نمی‌کشاند؟

پاسخ: از داستان قرار است چه برای مخاطب بماند؟ عشق انسان، مهر، ظلم، زیبایی، هر موضوع دیگری، پس، من می‌توانم به خواست و انتخاب خودم به زبان انتقال مورد علاقه‌ی خودم، اهمیت بدهم. اگر زیبایی و ماندگاری در داستان شتاب باشد، چند مخاطب بعد از خواندن داستان دارای فهم مانده‌ای شده‌اند! نباید ویژگی‌ها به عنوان خدشه تلقی شود. انتخاب، تنها انتخاب، است که از هر یک از شما هنرمند می‌سازد، با ویژگی‌های خودتانانتخاب نادر ابراهیمی این بوده، و حجم مخاطبان او راه را برای گفتن اینکه این روش ضعف اوست می‌بندد. من ازعلاقمندان نادر ابراهیمی و قلم او هستم، کمی تمجید را، از نادر جان عزیز، بر من ببخشید.