استاد شاهترابی:
سلام و شب به خیر خدمت تمامی همراهان.
بزرگ علوی جزو پیشگامان داستان فارسی است و داستان نویسی مدرن ایران.
داستان های متعددی دارد که برخی از آنها بسیار مشهورند ولی داستان هایی هم دارد مثل سرباز سربی که کمتر خوانده می شوند.
حالا درباره ی سرباز سربی که خواندیم گفت و گو کنیم.
دوستان نظرتان درباره سرباز سربی چی بود؟ در مورد خود داستان؟
نسیبا:
نویسنده مشکلی روانشناسی را در باب داستان نوشته بود
پیوند روانشناسی و ادبیات
 دهقان نیری:
داستان در مورد مردی تریاکی بود وعشق غیرعادی اش به کلفت خانه اش.
بیشتر یک تم روانشناختی داشت.
مقدم:
راجع به سرکوب امیال بود ظاهرا
نسیبا:
آقای ف وابستگی زیادی که به مادرش داشت را در کوکب جستجو می کرد و نمی توانست او را به عنوان معشوقه قبول کند...
ابراهیم زاده:
سوژه بکری داشت. مردی که عاشق کلفتی بنام کوکب می شود. مرد از نظر روانی مشکل دارد و در رابطه با زن. کوکب را دوست دارد مثل مادرش.
در حالی که زن منتظر پیشنهاد ازدواج است.
استاد شاهترابی:
نکته های خوبی می فرمایید

نسیبا:
خود سرباز سربی هم که اسم داستان بود به گمانم نماد نرینگی بود
که در دستان کوکب نشان از همسرش که سرباز قزاقها بود
و در دستان آقای ف ضعف مردانگیش بود...‌

استاد شاهترابی:
دوستان به نکته های خوبی درباره داستان اشاره کردند.
سیمین:
فرا فکنی و امیال سرکوب شده
وهمینطور
کمبود بافت در قالب داستان
واختلاف شدید  بین فضا های موجود نقاط ضعف بود.
استاد شاهترابی:
هرکدام از دوستان به بخشی از داستان اشاره کردند و تحلیل ها و تفسیرها و نکته های آن.
معلوم است که خوب خوانده اند.
سرباز سربی داستانی است که با روایت یک من راوی شاهد آغاز می شود.
این من راوی کیست؟ چه مختصات و ویژگیهایی دارد؟ در سایه می ماند و بی خبریم.
از راوی داستان آگاهی و شناخت بسیار کمی داریم، فقط به اندازه ای که روایتش را توجیه کند و به این روایتگری اعتماد کنیم.
به همین دلیل، به خصوص در صفحه های نخست داستان می رود که نویسنده در دام خاطره نویسی بیفتد و حتی جاهایی احساس می شود که به قالب خاطره تبدیل شد و داستان نیست.
حالا دوستان کمک کنند بگویند که راوی کیه؟ و چه ویژگیهایی در این داستان دارد؟

نسیبا:
راوی کارمند اداره دخانیات بود به گمانم
و دوست آقای ف
سلیمی:
راوی در قالب دانای کل(محدود)داستان را روایت می کند اشاره شده بود
در داستان به این نکته که راوی کارمنداداره
دخانیات بوده
نسیبا:
برای آقای ف در اولین ملاقات مقداری تریاک آورده بود و ادامه داستان..
استاد شاهترابی:
بله راوی یک کارمند است ظاهرا.
کارمندی که با یک وسلیه نقلیه عمومی رفت و آمد می کند. با یک اتوبوس.
سیمین: راوی شخصی است با خصوصات درون گرایی فردی که در سکوت می اموزد در دود شدن تریاک طرف مقابل
جزیات اورا بررسی میکند و سعی درشناسایی او به خود وما دارد وهمچنین کسی که آموزش آکادمیک او میان کوچه بازار وهمنشینی با آدمای ساده و وگاهی هم مرموز بوده .

استاد شاهترابی:
و در ابتدای داستان می گوید: چهار پنج سال است که روی چهار مرتبه توی این اتوبوس ها سوار می شود
به لحاظ سواد و تحصیلات هم به ما می گوید که
هشت سال ابتدایی و دو سال متوسطه درس خوانده است.
و داستان دقیقا از همین اتوبوس شروع می شود.
وقتی که راوی داستان زنی را توی اتوبوس می بیند که با یک سرباز سربی بازی می کند.
نسیبا:
به نظر من شروع داستان از همون خط اتوبوسرانی بود و پایان داستان نیز به همان جا ختم شده
البته شروع داستان در اصل از وسطهای داستان بود در واقع
استاد شاهترابی:
بله. از یک نظر درست است.
در این داستان و هر داستان دیگر ممکن است دو نوع شروع داشته باشیم.
یک شروع ظاهری که از آنجا روایت داستان آغاز می شود.
آغاز ظاهری این داستان دقیقا از توی همین اتوبوس است.
ولی یک شروع و آغاز دیگری داریم که به تعبیری موتور محرکه داستان از آنجا روشن می شود
این کمی جلوتر است.
به لحاظ پترن اینجا می گوییم پترن داستان یک پترن دایره ای است.
داستان از اتوبوس شروع می شود و به همین اتوبوس ختم می شود.
یک الگوی نسبتا دایره ای در روایت داستان.
سرباز سربی ویژگیهای بسیار مهم و خوبی دارد
یکی از نخستین ویژگیهایش که در سطرهای نخست و صفحه اول به چشم می آید طنز نهفته در آن است.
متوجه طنزش شدید؟

به نظر شما طنزش کجا بود؟
مقدم:
مسافران تعبیر به ده شاهی شده بودند.
استاد شاهترابی:
دقیقا.
ابراهیم زاده:
بله. پولدار و فقیر.

استاد شاهترابی:
برای راننده و شاگرد راننده فرقی نمی کند که چه کسی است. همه را به چشم ده شاهی می می بیند.
پولدار و فقیر را.
و وقتی هم حواسش پرت می شود
صدا می زند: یالله ده شاهی را بنداز تو.
زن و سرباز سربی توی اتوبوس بهانه روایت می شود برای راوی تا داستان رفقیش را تعریف کند.
استفاده از اسم ف و گذر زمان بسیار سریع در بازه ی کلان و بزرگ چندساله آن هم در یک صفحه داستان را به سوی خاطره می برد.
ولی وقتی پای صحبت و روایت ف می نشینیم داستان شکل روایی جذابتری پیدا می کند.
پردازش روایت از این جا به بعد خوبتر می شود و صحنه پردازی های خوبی داریم.
دوستان به تکنیک روایت در روایت در این داستان توجه کردید؟
متوجه شدید؟

استاد شاهترابی:
این روایت در روایت به جذابتر شدن داستان کمک کرده است.
و جالبتر اینکه توجه داشته باشیم این تکنیک روایی پیشتر از اینها چند صد سال قبل در هزار و یکشب استفاده شده.
راوی اصلی من راوی کارمند اداره تحدید مواد مخدر است.
ولی وقتی روایت می کند در دل روایتش دو راوی دیگر هم داریم.
یکبار خود ف ماجرای خودش را روایت می کند. و بار دیگر کوکب.
در پایان هم با یک روایت من راوی اصلی کل داستان ختم می شود.
ولی این من راوی در صفحه پایانی داستان به نوعی کتمان اطلاعات می کند، کتمانی که از او انتظار نداریم.
مردی که کنار خیابان ایستاده بود و چمدان به دست داشت چه کسی بود؟
نسیبا:
مرد آقای ف بود.

استاد شاهترابی:
از نشانه های کاشته شده در طول داستان و همین طور اشاره به آنها در پایان داستان متوجه می شویم و می دانیم که این مرد کنار خیابان همان آقای ف است ولی راوی من راوی گرچه آقای ف را خوب می شناسد و نشانه هایش را خوب می گوید، از تصریح به نامش خودداری می کند و کوشش می کند با نشانه ها به ما بشناساند.
سلیمی:

لابد آقای ف بوده
بعد از کشتن کوکب می خواسته
بره گم وگور بشه.

نسیبا:

و چمدان پر از سرباز سربی
نماد ضعف مردانگیش بود که همیشه همراهش بود.

استاد شاهترابی:
دقیقا آقای ف بود چرا که خارش پشت گردن.... سربازهای سربی توی چمدان و همه نشانه های این شخصیت است.
داستان سرباز سربی در سال 1313 منتشر شده
و از این جهت می شود گفت جزو نخستین داستانهای کوتاه فارسی است.
خوب است بدانیم که
بزرگ علوی هم مثل جمالزاده همچنان که جزو نویسندگان پیشگام داستان کوتاه ایران است، مهاجر است.
ظاهرا مدتی را در آلمان مهاجر است به خاطر فعالیت های سیاسی اش.
این داستان از چند جهت قابل بررسی است و اهمیت ویژه پیدا می کند در نخستین داستان های فارسی.
اول نشانه گذاری های بسیار خوبش و استفاده از نشانه ها و زبان نشانه.
نشانه ها و نمادهایی مثل سرباز سربی و نظایر آن.
دوم نگاه روانشناختانه ای که دارد و روان شخصیت های داستانش را نشان می دهد.
به واقعیت های عینی و فیزیکی بسنده نمی کند و با نشانه گذاری هایی که دارد یک داستان روانشناختانه می سازد.
داستانی که می شود به خوبی نقد روانکانه برایش نوشت.
سوم، تعدد راوی است. تعددی که منطق دارد و از سر تفنن نیست.
آقای ف روایت می کند و خواننده گمان می کند درست ترین و نزدیکترین روایت به آنچه تفاق افتاده را از زبان او می خواند.
ولی وقتی روایت کوکب را می خوانیم متوجه می شویم چه دخل و تصرف و دست اندازی هایی که آقای ف در نقل ماجراها داشته است.
این نوع تغییر و تعدد راوی در داستان های کوتاه فارسی آن هم در این دوره کمتر اتفاق می افتد و جسارت و تسلط داستانی طلبد.
به همین مقدار اکتفا می کنم و حرفهایم را به پایان می رسانم. ممنون. از شما که همراه بودید.